در دنیای معاصر، رسانه مهمترین و قدرتمندترین وسیله برای گسترش یک تفکر و جلب افکار عمومی به سمت آن است و در این میان، سینما به دلیل جذابیتهای خاصش نقش موثرتری را دارد. هالیوود این غول رسانهایی دقیقا ً با بهرهگیری از همین جذابیتها توانسته خدمات شایانی به غرب در جهت توسعه اهدافش بکند، اما از این سو جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومتی که حرف نوئی را در جهان مطرح کرده تاکنون آنچنان که باید و شاید نتوانسته حتی در سطح ملی از این رسانه موثر برای بیان نقطه نظراتش استفاده کند. بر آن شدیم تا در گفتوگو با محمدهادی نائیجی فیلمساز جوانی که با فیلمش" حق سکوت " نشان داده حرفهای زیادی برای گفتن دارد، چرایی این مسئله را مورد بررسی و تدقیق قرار دهیم. آنچه در پی میآید ماحصل گفتوگوی سراج24 با نائیجی است.
*چرا سینمای ارزشی در مهجوریت قرار گرفته و کمتر به آن پرداخته میشود؟
من معتقدم آگاهانه به فیلمهای ارزشی و نیروهای طرفدار نظام در سینمای ایران کم توجهی نمیشود بلکه این طبیعت سینماست. سینما در بدو پیدایش و در مسیر توسعهاش بیشتر در یک بستر خنثی و چه بسا ضد ارزشی و ضد اخلاقی و جنبهی صرف سرگرم کردن مردم را در غرب تجربه کرده است و اغلب برای جلب مخاطب به هر وسیلهایی متوسل شده است. طبیعتا ً وقتی شما بخواهید از چنین قالبی در سینمای ایران اسلامی بهره بگیرید، دچار مشکل شده و مسئله پیچیده خواهد شد لذا سینما یک ظرف و قالبی است که بیش از آن که در خدمت اخلاق باشد در خدمت ساز و کار طبیعی خودش است و آن بنمایهی اقتصادی سینماست. سینما از دل نظام سرمایداری متولد شده است و با همان خاستگاهها رشد کرده است. هنر هفتم مانند سایر هنرها نیست. شما در خوشنویسی با یک قلم و دوات میتوانید آثار هنری زیبائی خلق کنید و اگر نخواهید کار اقتصادی کنید میتوانید با همین رویه به کارتان ادامه دهید. اما یک فیلمساز از لحظهایی که بخواهد فیلم بسازد وارد یک جریان اقتصادی میشود. حال اگر بخواهید فیلمتان را وارد چرخهی اکران کرده و مخاطب را جذب سینما کنید باید به شرایط اقتصادی فیلم نیز فکر کنید تا بتوانید فیلمساز بمانید و البته نگاهی که آن فیلم با آن ساخته شده را سرپا نگه دارید.
*این ناآگاهی که از آن صحبت میکنید از کجا نشات میگیرد؟
یک علتش بر میگردد به اینکه سینمای ارزشی هنوز نتوانسته با جوهرهی اصلی سینما ارتباط برقرار کند و زبان جذاب بیان اختصاصی خودش را پیدا کند. یعنی فیلم در عین ارزشیبودن بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و خوب بفروشد و در چرخهی اقتصادی سینما مورد توجه باشد. گامهایی برداشته شد اما فکر میکنم مسیر را اشتباه رفتهاند و آن را با تنزل دادن فقط در قالب کمدی اشتباه گرفته اند، صرف اینکه از موضوعات ارزشی در فیلمتان بهره ببرید این فیلم ارزشی نخواهد شد. هرچند همین نوع فیلمسازی را هم میتوان به عنوان یک پدیده بررسی کرد؛ اینکه موضوعات ارزشی را به دلیل جذابیت قالب کمدی نزد ایرانیان به همین صورت وارد سینما کرد و چون قالب کمدی میفروشد پس با موضوع ارزشی و قالب کمدی چرخه اقتصادی هم پابرجا خواهد بود. شما آمار بیشترین فروش را با فیلمهایی که موضوعات دفاع مقدس را دست مایه قرار دادند و در قالب کمدی عرضه شده، تجربه کردید. در درست و غلط بودنش الان بحثی ندارم. به هر حال این اتفاق افتاده است البته عدهایی معتقدند فیلمهای آقای حاتمیکیا این ارتباط را با بنمایه سینما(جنبه اقتصادی) برقرار کرده یعنی علاوه بر اینکه بر محور ارزشها میچرخد و جنبه هنریاش با قوت است، سینمای اقتصادی نیز است و آثارش در دهه شصت میفروخته. با این اوصاف هنوز یک رابطه مناسب بین چرخهی اقتصادی سینما، سینمای ارزشی و مخاطب برقرار نشده تا ما شاهد گسترش سینمایی باشیم که در پی گسترش آرمانهای انقلاب باشد.
*اما در هشت سال دفاع مقدس فیلمهای ارزشی خوب دیده میشد و تماشاگران زیادی را به سالنهای سینما می کشاند؟
مثال سینمای حاتمیکیا برای همین مطرح کردم، در زمان دفاع مقدس، مخاطب حال و هوای جبهه، شهادت و ایثار را به عینه تجربه میکرده لذا با این ژانر سینما (دفاع مقدس غیر از ژانر جنگ است) که در جهان هم سابقه نداشت ارتباط برقرار میکرده. مردمی که شهید تشییع میکردند بعدش با همان حال و هوا در سینما حاضر میشدند و فیلمهایی چون گذرگاه و دیدهبان را میدیدند. آن ارتباط یک استثناء بود که در راستای فضای زمانه بین جنبه هنری و ارزشی و جنبه اقتصادی سینما وحدتی پیدا شده است.
*برای بهبود وضعیت سینمای ارزشی باید چه کرد؟
کار در سینما یک جریان است که از نوشتن فیلمنامه شروع شده و تا مرحله اکران ادامه مییابد. به نظر میرسد، دستاندرکاران این جریان اگر دلشان بخواهد! همان شرایطی را که در اختیار سایر ژانرها و موضوعات دیگر سینما قرار میدهد به همان میزان مساوی در اختیار سینمای ارزشی و دینی قرار بدهد تا مشخص شود مخاطب ایرانی چه نسبتی برقرار میکند. متاسفانه این اتفاق نمیافتد و با پیشداروی زیراکانه گفته میشود نمیفروشد و... برعکس فیلمهای مسئلهدار از همه نوعش اپوزیسیونی و... که از ممیزی رد نمیشوند به دلیل توقیف، بیشترین توفیق! را مییابند هم با گدشت زمان اکران خوب میگیرند هم پروپاگاندای خوب نزد مردم به دلیل توقیفشدن به دست میآورند و... بگذریم قصه طولانیای دارد. فیلمهای ارزشی و یا دینی هم در جشنوارهها به خاطر فلان حرف و حدیث جایزه به آن تعلق میگیرد که خدای نکرده دربارهی مدیر فلان جشنواره موضع نامناسبی نسبت با فیلمهای دینی – ارزشی مطرح نشود اما در بدنهی سینما سهم اکران و توجه به همان فیلم چیز دیگری میشود. الان فیلمهای توقیفشده و فیلمهایی که به بهانه موضوعات ارزشی با قالب کمدی و البته فیلمساز متصل به نظام یا منتسب به نظام که به او فقط اجازه ساخت چنین فیلمهایی میدهند مسیر مشترکی دارند که راه سالن های سینما را می پیمایند و با روشی هم میپیمایند. گاهی اوقات این جریان کمک میکند به برخی فیلمسازان تا در هفته اول اکران فیلمشان با استفاده از رانتهای مناسب خوب بفروشد و سینماداران هم طبیعتا مجاب میشوند به اینکه این فیلم در حال فروش بالاست پس باید بر پرده سینماها بماند و به اصطلاح فیلم را میفروشونند. اگر فروش ده روز اول یک فیلم را مدیریت کنید، ازآنجا به بعد سینماداران با رضایت منتظر مخاطب می مانند تا فیلم بفروشد. این اتفاق و این حمایت و یا بفرمایید این روش ناروا در شرایط مساوی برای فیلمها رخ نمیدهد بهمین خاطر این تصور پیش آمده که فیلمهای ارزشی،انقلابی و اخلاقمحور با محوریت اخلاق دینی مورد توجه قرار نمیگیرد. از اینرو بخشی از این بیتوجهی، از ماهیت سینما و برخی دیگر از عدم برقراری شرایط مساوی بین فیلمها در اکران نشات میگیرد. پس باید هر فیلمی که میسازید در وهله اول باید بتواند با ماهیت سینما که همان چرخه اقتصادی است ارتباط بگیرد و سپس در یک شرایط یکسان از مرحله تولید تا اکران از آن حمایت برخوردار باشد. ببینید فیلمهای به اصطلاح روشنفکری که در مسیر توقیف قرار میگیرند و پر واضح است که با تغییر رویکرد سیاسی همان فیلمها پس از مدتی اکران میشوند و به دلیل توقیف در مسیر تبلیغ با شبکههای اجتماعی بهترین روش زیرزمینی برای عرضه را به دست میآورند و مخاطب را قلقلک میدهند و فیلم هایی که با همان روش موضوعهای خط قرمزیِ ارزشی و با قالب کمدی هم با فروش بلیطهای پشت دست به ارگانها و لشگرکشی مخاطب به توفیق فروش دست مییابند شما بفرمایید که گونه سوم فیلمسازها که میخواهد در یک زبان نُرم این کشور فیلم بسازند و به آن دو شیوه نروند در این مسیر چه سهمی برای عرضه شدن فیلمهایشان دارند؟ چون این تیپ از فیلمسازان فقط فیلم برای فروش نمیسازند بلکه به سراغ بیان حرف انقلاب و نظام میروند نتیجه معلوم است پس از کلی حرف و حدیث فیلم را اکران میکنند منّتی هم سر فیلمساز میگذارند که خوب فیلمتان اکران شد ، دیدید که نفروخت. و همیشه تحلیل این خواهد بود که این گونه از فیلمها را مخاطب دوست ندارند و نمیفروشد.
*رسانه ملی و یا جشنوارههائی که در کشور برگزار میشوند در این زمینه قدمهائی برداشته اند؟
متاسفانه تلویزیون در حمایت از فیلمها ضابطه مشخصی ندارد. گاهی از یک فیلم حمایت میکند که شما انتظار آن را ندارید و مطمئن هستید این فیلم بدلیل عدم توجه به ارزشها و یا منکوبکردنش اجازه پخش تیزر را نمیگیرد اما می بینید تبلیغاتش از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش میشود. همان زمان فیلم ارزشی و مورد تایید طرفداران نظام اجازه تبلیغ نمییابد یا کمترین تبلیغ را به دست میآورد. جشنواره ها نیز بر اساس ضابطه مشخصی حرکت نمیکنند. جشنواره برگزار میکنند که در ذیل اهدافش اعتلای سینمای دینی و انقلاب تعریف شده اما فیلمهایی گیشهایی صرف در آن جوایز را دِرُو میکنند. البته شاید در این بین خدا سراغ شما آمده و در این جشنوارهها جایزهایی هم نصیب شما شد با این که از آن دو قسم یا دو نوع فیلم هم نساختید.
*عدم حضور بخش خصوصی چقدر در بی توجهی به سینمای ارزشی تاثیر گذار است؟
اساساً یک دلیل عمده انزوای فیلمهای ارزشی عدم ورود بخش خصوصی به این حوزه است. سرمایهگذار بخش خصوصی هیچگاه باور ندارد که یک فیلم ارزشی در عین خوب بودن ممکن است خوب هم بفروشد و طنز تلخ ماجرا نیز همین جاست. در تمام دنیا متناسب با شرایط حکومت یک کشور، سرمایهگذاران بر روی فیلمهایی که با ایدئولوژی کشورشان همخوانی دارد بیشتر متمرکز میشوند اما این جا بر عکس است.
ببینید در حوزه اقتصاد هیچ سرمایه گذاری حاضر نیست به سمتی حرکت کند که دولت و حاکمیت جمهوری اسلامی قصد سرمایه گذاری بر آن را ندارد اما در حوزه فرهنگ کاملا ً بر عکس است یعنی فیلم ارزشی که میخواهد حرف انقلاب را بزند و آرمانهایش را گسترش دهد سرمایهگذار ندارد چرا چون انگیزه ندارد. بدلیل همین، فیلمسازان ما برای ساخت فیلم وارد چرخه حمایتهای دولتی می شوند تا از مدیران دولتی کمک بگیرند. سیستم دولتی هم نقص های ویژه خودش را دارد. مدیر فرهنگی پشت میز نشین دولت که حقوق ثابت ماهیانه هم می گیرد و چه کار کند، چه کار نکند حقوقش را می گیرد چه انگیزه ایی دارد که در این شرایط بی پولی و کمبود بودجه، وقت خود را صرف تلاش برای حمایت از یک فیلم ارزشی بکند؟ تازه فیلم هم که ساخته شد، برای دیدهشدن فیلم توسط مخاطب، باید برایش تبلیغ کرد که مدیر دولتی برای تامین بودجه این امر باید کلی دوندگی کند و چون برایش جز دردسر چیز دیگری نیست، عموماً وقت نمیگذارند. اگر هم زیاد اصرار کنید و از مدیر دولتی بخواهید برای اکران فیلم شما تلاش کند پاسخ میدهد فیلمتان را می فرستیم در بخش سینمای هنر و تجربه، انگار سینمای هنر و تجربه یک جای تحقر آمیز است. در حالی که این سینما(هنر و تحربه) خدمات زیادی تا الان برای اعتلای سینما کرده است. تا وقتی که آقای علم الهدی و همکارنشان در وزارت ارشاد پیگیر سینمای هنر و تجربه نشدند خیلی ها باور نداشتند که اینگونه کارها هم می تواند مورد توجه مخاطب قرار بگیرد.
نتیجه تمام این اتفاقات دیده نشدن فیلم و خارج شدنش از چرخه اکران و فروش پائین است و آنگاه زود نتیجه می گیرند که فیلم ارزشی فروش نمی کند در نتیجه حمایتها مجددا ً از این فیلمها کم می شود. این شرایط و تشتت آراء در بین مدیران در خصوص سینمای دینی و انقلاب که ما به آن باورمندیم و تلاش می کنیم بر اساس تجربه خودمان از آن حرف بزنیم نه بر اساس سفارش دیگران، ما را به جائی می رساند که بگوئیم خب ما فیلم بسازیم که چه شود! تا کسی آن را نبیند؟ و بعد از گذشت دو یا سه سال شرایط اکرانش فراهم نشود! اما اگر بعنوان مثال در فیلم خودم "حق سکوت" در حد30 درصد سرمایه گذار خصوصی سرمایه گذاری می کرد، این سرمایه گذار برای برگشت پولش به هر قیمتی بوده فیلم را در معرض دید مخاطب قرار می داد.
برخی هم راه های دیگری را برای دیده شدن بر می گزینند؟
بله. فیلمهایی میسازند که با نگاهی به خطوط قرمز است و حساسیت برانگیز. و گاهی اوقات در جایگاه اپوزیسیون قرار میگیرد؛ فیلمشان با جنجال و هیاهو فروش میکند. این فیلم ها که بعضا ً توقیف هم میشوند الزاما همیشه فیلمهای خوبی نیستند و تنها با هیاهوی بوجود آمده، مخاطب در پی دیدن آن است که اگر در شرایط عادی این فیلم به اکران گذاشته میشد قطعا ً در این سطح فروش نمیکرد و مردم استقبال زیادی از آن نمیکردند. فرض بفرمایید سینمای آقای کیارستمی که برای خود در دنیا نامی دست و پا کرده و مخاطب دارد اگر در شرایط زمان خودش توقیف نمیشد و در روند طبیعی سینمای ایران اکران میشد به نظر شما می فروخت؟ یا حتی آینده سینمای کیارستمی در سینما اروپا این بود؟ اغلب فیلمهای آقای کیارستمی نمی توانست در چرخه آن زمان سینمای ایران سرپا باشد و مخاطب جذب فیلمهایش شود. او فقط متاثر از سینمای اروپا با یک سبک شخصی خودش به این سینما دست نیافته بلکه علاوه بر آن توقیف مدیران وقت کمک بسزایی بود تا مسیر سینمای کیارستمی مشخص تر شکل بگیرد. اگر فیلمهایش در ایران اکران می شد نمی فروخت و نهایتا ً به عنوان یک فیلمساز مخاطب خاص شناخته می شد. راه دیگر این می شود که با زندگی جشنواره ای اموراتت بگذرد و حتی به مردم نیاز نداشته باشی و سینما که بر پایه مخاطب و گیشه تعریف می شود برایت اهمیتی نداشته باشد.



